خلاصه های ارائه شده درس روش تحقیق
فرآیندهای نظریه پردازی و نظریه آزمایی
الف. فرایند نظریه پردازی(Theory Construction)
فرایندی است که با مشاهده و بررسی واقعیت ها آغاز شده و به ساختن نظریه هایی درباره مشاهدات منتهی می شود.
به این نوع نظریه پردازی،نظریه زمینی هم می گویند زیرا مبتنی بر واقعیت هاست. همچنین به آن نظریه بعد از واقعه یا نظریه پسینی نیز گفته می شود، ز یرا هر نظریه بعد از مشاهده می آید نه قبل از آن.
سطح تجربی
سطح مفهومی
مراحل روش "ابتدا دستیابی به نظریه، بعد پژوهش" :
1.تدوین یک نظریه واضح و روشن بر اساس فرایندهای توصیف شده
2.تدوین فرضیه ها از نظریه برای آزمودن
3.برنامه ریزی به منظور آزمون فرضیه انتخاب شده
4.ایجاد تغییر در نظریه یا برنامه ریزی و انجام پژوهش مجدد، چنانچه فرضیه استخراج شده از نظریه یا نتایج پژوهش آزمایشی مطابقت نداشته باشد.
ب. فرایند نظریه آزمایی (Theory Testing)
برای آزمون هر نظریه،ازآن نظریه برای هدایت مشاهداتمان و حرکت ذهن از حالت عام به واقعیت های خاص، استفاده می کنیم.
مشاهدات باید آزمون تعیین کننده نظریه باشند.
سطح مفهومی
سطح تجربی
مراحل روش "ابتدا پژوهش، بعد نظریه" :
1.انتخاب پدیده و تعیین کلیه ویژگی های آن
2.اندازه گیری تمام ویزگی های پدیده در موقعیت های مختلف
3.تجزیه و تحلیل اطلاعات جمع آوری شده و تعیین نوع رابطه و الگویی که بین آنها وجود دارد.
4.در صورتی که بین اطلاعات جمع آوری شده الگوی معنی داری پیدا شد باید آنها را به صورت بیانیه های نظری برای تدوین "قانون" و "اصل" تنظیم کرد.
مراحل رسیدن به یک نظریه :
|
1 |
|
1 2 3 |
|
1 2 3 |
|
1 2 3 |
|
2 |
|
2 |
|
2 |
|
1 |
|
نظریه عمومی |
|
اصول نظری |
|
فرضیه ها |
|
واقعیت ها |
هیچ کدام از این دو روش به تنهایی نمی تواند نظریه علمی نوینی را عرضه کند.
عیب شیوه "ابتدا نظریه، بعد پژوهش" :در اجرای آن برای جمع آوری اطلاعاتی کوشش می شود که هدف مشخصی برای آنها در نظر گرفته نشده است، اما اطلاعاتی که به این شیوه گردآوری می شوند، ممکن است به کشف نظریه های سودمند و جدیدی منجر گردد.
عیب شیوه "ابتدا نظریه، بعد پزوهش" :پژوهشگر ممکن است فاقد اطلاعات مقدماتی لازم برای ساخت نظریه باشد.
شیوه استقرایی علم را حاصل تعمیم مورد های تجربی جزیی، به انگاره های کلی می داند.طرفداران این شیوه بر این اعتقادند که همسانی های یکسان که در آزمایش های مکرر ملاحظه می شود، شمارش ساده و مقایسه آنها به قوانین کلی رهنمون می شود. اگر با این شیوه اعمال دانشمندان را توصیف کنیم، آن را ناقص و نارسا می یابیم.برای ارائه نظریه علمی، علاوه بر جمع آوری داده ها و فهرست کردن واقعیت ها، افزایش مفهوم های تازه و برساخته های تجریدی نیز لازم است.فرض ها و مفهوم های تازه، برساخته های ذهنی هستند که ممکن است داده ها آنها را القا کند و در مقایسه با داده ها جایگاه متفاوتی دارند و به همین جهت تبیینی که ارائه میکنند فراتر از خلاصه سازی داده هاست.
برساخته یا سازه : مفهومی است که قابلیت اندازه گیری در دنیای واقعی دارد.
تجریدی : استنتاج مفهوم کلی از مصادیق جزیی
رابطه نظریه با دیگر اصطلاح ها
1.رابطه مفهوم و نظریه
مفهوم ها اجزای یک تعریف درباره مشاهدات خارجی مشاهده گر می باشند که فراهم کننده امکان مناسب جهت ارتباط علمی در بیان مشاهداتند.
مفهوم ها به تنهایی یک رشته علمی را نمی سازند، بلکه آنها فقط بلوک هایی را برای ساختن یک نظریه فراهم می آورند.
مفهوم ها ایده های اخذ شده از واقعیت هستند که با خواندن، مشاهده و اندیشیدن حاصل می شود، در حالی که متغیرها توصیف کننده یک موقعیت بوده و به واسطه پژوهشگر انتخاب می شوند.
در رابطه میان مفهوم ها و نظریه چند نکته ضروری است :
الف.مفهوم ها عناصر اصلی نظریه ها می باشند.
ب.مفهوم ها امور کلی هستند که بر مورد های جزیی در خارج از ذهن دلالت می کنند.
2.رابطه قانون و نظریه
قانون ها، عناصر اصلی تشکیل دهنده نظریه ها می باشند و از رابطه منطقی بین مفهوم ها ایجاد می شوند.
3.رابطه فرضیه و نظریه
فرضیه حدس زیرکانه و پاسخ احتمالی قابل آزمون برای مساله است ولی نظریه جهت دهنده فرضیه های تحقیق است.
امکان گرفتن فرضیه از نظریه یا تبدیل فرضیه ها به نظریه وجود دارد ولی یکسانی آنها با همدیگر بی معنی است.
فرضیه رابطه اثبات نشده بین دو یا چند مفهومند که از وقایع خارجی حکایت دارند.فرضیه ها وابسته به مفهوم های محدود درونی شان می باشند و به اندازه کافی کلی و کلان نیستند تا توضیح دهنده جامعه یا موقعیت های بزرگتری باشند؛آنها به شرایط محدود وابسته اند.از طرف دیگر، فرضیه ها یا بر اساس اتکا به نظریه هااز واقعیت ها حکایت می کنند یا از نظریه ها در جهت بررسی واقعیت ها نشات می گیرند.از این رو فرضیه ها قبل یا بعد از نظریه ها می باشند ولی جزء یا عنصر اصلی نظریه نیستند.
4.رابطه پیش بینی و نظریه
در صورتی که پیش بینی بخواهد اعتبار علمی داشته باشد، ضرورت توجه به واقعیت اجتماعی و تکیه بر استدلال کافی و اطلاعات لازم را می طلبد، لذا پیش بینی بعد از نظریه مطرح میگردد.نظریه ها برای پیش بینی ساخته نمی شوند، ولی به دلیل قابلیت شان در بررسی واقعیت ها در بیان آینده امور اجتماعی استفاده می شوند.از این رو در اثر استفاده از نظریه، پیش بینی امکان پذیر می شود.گروهی از دانشمندان پیش بینی را صفت نظریه دانسته و گروهی دیگر فایده نظریه را در پرورش قدرت پیش بینی افراد دانسته اند.نظریه را باید جدای از پیش بینی مطرح ساخت و پیش بینی را در رابطه با نظریه پرداز مطرح کرد.
5.رابطه پارادایم و نظریه
پارادایم دربردارنده مبانی بنیادی از موضوع در درون علم است و نظریه می تواند از پارادایم اخذ گردد.
6.رابطه روش شناسی و نظريه
در این زمینه دو دیدگاه متفاوت وجود دارد:
دیدگاه اول روش شناسی را معادل نظریه تلقی کرده و تفاوتی بین آن ها قائل نیست و اهمیت کمتری به مطالعات نظری می دهد.
در دیدگاه مقابل روش شناسی را ابزار جمع آوری اطلاعات و ارقام دانسته اند و اساس آن را در استحکام بخشیدن به ارزش نظریه تلقی کرده اند؛در بعضی از سطوح،مطالعات تجربی را اتلاف وقت، انرژی و نیروی انسانی می دانند.در این دیدگاه، نظریه بدون وجود مطالعات تجربی و بهره گیری از آمار می تواند دارای اعتبار باشد و تحقیقات حاصل شده فقط جمع آوری اطلاعات جزیی و غیر مفید است.
7.نظریه و فرانظریه(متاتئوری)
"مطالعه نظریه" ، "ارزیابی نظریه" ، و "استراتژی های جهت یابی شده" ، معادل هایی برای فرانظریه می باشد.
جورج ریتزر، جامعه شناس آمریکایی فرانظریه را مطالعه عناصر ساختی نظریه می داند و سه نوع مطالعه فرانظریه ای طراحی کرده است:
1)مطالعه فرانظریه ای که برای درک و فهم نظریه ها می باشند.
2)مطالعه فرانظریه ای که در پی فهم عناصر مشترک موجود بین نظریه هاست.
3)مطالعه فرانظریه ای که در نهایت به تولید نظریه جدید می انجامد.
در نحوه ارتباط میان نظریه و فرانظریه دو دیدگاه کلی متضاد وجود دارد :
الف)نظریه بخشی از فرانظریه می باشد؛ در این صورت فرانظریه، فراتر از نظریه قلمداد شده است.
ب)فرانظریه بخشی از نظریه می باشد.در این دیدگاه،نظریه عام تر از فرانظریه است و اصول نظریه بر فرانظریه جاری و حاکم است. فرانظریه و نظریه هر دو به مطالعه زمینه های فکری اجتماعی پیدایش و توسعه نظریه می پردازند.فرانظریه به مطالعه نظریه می پردازد در حالی که نظریه بیشتر به مطالعه واقعیت های خارجی می پردازد. فرانظریه، وابسته به نظریه است اما نظریه وابسته و متاثر از جهان خارج می باشد.فرانظریه پرداز به واسطه ارزیابی و مطالعه نظریه ها، به تعمیم، تحلیل، ارزیابی،و توسعه نظریه های جدید دست می یابد.اما نظریه پرداز با مطالعه واقعیت خارجی به نظریه دست می یابد. نظریه پرداز از طریق ارتباط با فرانظریه به ضعف و قوت نظریه اش دست می یابد.
8)رابطه الگو و نظریه
مدل بیان ساده واقعیت است که بعضی از ابعاد آن حذف شده یا برعکس برخی از جنبه ها در آن فرض شده تا آنقدر که ابعاد و جنبه های واقعیت به طور واضح مشاهده شوند؛ بنابراین مدل نوعی ایده آل سازی است. ضرورت مدل سازی فهم امکان پذیر پیچیدگی دنیای واقعی است.
مدل و نظریه با یکدیگر به شیوه های گوناگون زیر در ارتباط می باشند :
- مدل برای نظریه، زمینه ساز امکان پیش بینی می باشد.
- مدل با طراحی ساختاری مناسب جهت تولید نظریه حرکت می کند.
- در نحوه مورد ارزیابی قرار گرفتن، مدل و نظریه با یکدیگر متفاوت می باشند.نظریه با توجه به محتوایش می تواند به واسطه تعریف ها، عمل خویش از نظر درست یا نادرست بودن، مورد قضاوت قرار گیرد. اما یک مدل را تنها می توان از نظر مفید بودن یا نبودن، آن هم بر حسب کمکی که در امر تعیین اعتبار یا عدم اعتبار یک نظریه به ما می کند،مورد قضاوت قرار داد.
- مدل ها برای بررسی، ارزیابی اطلاعات و پیش بینی مورد استفاده قرار می گیرند.
کاربرد تمثیل و مدل سازی در تحقیق
تمثیل، برقراری و درک شباهت مشهود یا معقول بین دو چیز است.دو چیز را وقتی مشابه می نامند که بعضی از صفات آن ها همانند و بعضی دیگر نا همانند باشند.همانندی ممکن است در شکل یا در نقش یا خاصیت باشد.
مدل در علم، برقراری تمثیل سنجیده بین یک پدیده که قوانینش معلوم بوده و پدیده دیگری که در حال بررسی است. برخی در نظریه پردازی خود از آنجا که نظریه ها را توصیف حقیقی واقعیت می انگاشتند تصور می کردند شئ یا موضوع مورد پژوهش،درست عین مدل است در حالی که :
- تمثیل فقط حاکی از وجود بعضی شباهت هاست نه همسانی در همه خواص
- مدل ها فقط فرضیه های ممکن رامطرح می کنند که در جای خود باید محک آزمایش بخورند.
- نظریه ها، بازنمود نمادین و انتخابی اند؛ کسانی هم هستند که مدافع سرسخت استفاده از مدل اند و تصریح می کنند که مدل چه در ارائه تعبیری پذیرفته تر و مفهوم تر و چه در القا شیوه های تازه ای که یک نظریه را می توان گسترش داد، از حد یک فرمول فراتر می رود.
کاربرد نظریه در تحقیق های مدیریتی
در یک نگاه کلی می توان فرق اساسی میان مدیریت کردن با روش علمی را با روش غیر علمی، در بهره گیری از نظریه های علمی دانست؛ نظریه هایی که درستی نسبی آن ها در آزمون های قبلی مورد تایید قرار گرفته است. پیداست که هر نظریه مقبول که در علم مدیریت مطرح است به پژوهشگر کمک می کند تا با استفاده از تعریف، مفهوم ها و متغیرهایی که در هر نظریه وجود دارد برای پرسش و مساله خود، پاسخ ها و راه حل هایی را طراحی کند و آن ها را به شیوه مناسب بیازماید. اگر در حل مسائل، نظریه های علمی به کار گرفته نشود، مدیران در عمل مجبور به "آزمون" و "خطا می شوند و همین امر مایه از دست رفتن "هزینه" و "زمان" می شود.
یک نظریه یا مجموعه ای از آن ها را می توان به عنوان مبنای نظری یک تحقیق در نظر گرفت، می توان انتظار داشت که برای پرسش ها و مسائل مختلف سازمانی در پرتو نظریه های متفاوت،پاسخ ها و راه حل های گوناگون پیدا کنند.